به عمق آکادمی خوش آمدید
جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • مقالات
  • محصولات
  • رویدادها
  • تماس با ما
    • تماس با ما
      کردستان، سنندج
      090000000
      info@omghacademy.ir
      اینستاگرام
      کانال بله
  • درباره ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

عمق آکادمی
  • خانه
  • مقالات
  • محصولات
  • رویدادها
  • تماس با ما
    • تماس با ما
      کردستان، سنندج
      090000000
      info@omghacademy.ir
      اینستاگرام
      کانال بله
  • درباره ما
شروع کنید
0

وبلاگ

عمق آکادمی > وبلاگ > عمومی > رمزگشایی از الگوهای روانی؛ ۵ حقیقت بنیادی درباره طرحواره های ناسازگار اولیه که هر درمانگری باید بداند

رمزگشایی از الگوهای روانی؛ ۵ حقیقت بنیادی درباره طرحواره های ناسازگار اولیه که هر درمانگری باید بداند

مرداد 27, 1405
ارسال شده توسط بهار رازانی
عمومی
رمزگشایی از الگوهای روانی؛ ۵ حقیقت بنیادی درباره طرحواره های ناسازگار اولیه که هر درمانگری باید بداند

در جهان معاصر روان درمانی، انتقال از درمان های شناختی رفتاری کلاسیک به سمت رویکردهای عمیق تر و تحولی، یکی از بزرگ ترین دستاوردهای علمی در حوزه سلامت روان به شمار می رود. طرحواره درمانی که توسط جفری یانگ پایه گذاری شد، امروزه به عنوان یک جعبه ابزار جامع و کارآمد برای مواجهه با اختلالات شخصیت، مشکلات عاطفی مزمن و چالش های بین فردی ریشه دار شناخته می شود. در کانون این رویکرد درمانی، مفهوم حیاتی و محوری «طرحواره های ناسازگار اولیه» قرار دارد؛ الگوهای شناختی، هیجانی و بدنی عمیقی که در دوران کودکی و نوجوانی شکل می گیرند و مانند لنزهایی تیره، تمام تجربیات بزرگسالی فرد را فیلتر می کنند. بدون درک عمیق این الگوها، درمانگران در سطح نشانه ها باقی می مانند و نمی توانند به لایه های زیرین دردهای روانی مراجعان نفوذ کنند.

طرحواره های ناسازگار اولیه صرفا یک سری باورهای منفی یا افکار خودکار نیستند، بلکه ساختارهایی پویا، زنده و به شدت مقاوم در برابر تغییر هستند که تمام ابعاد وجودی انسان از حافظه سرگذشتی گرفته تا واکنش های فیزیولوژیک بدن را در بر می گیرند. این ساختارها زمانی شکل گرفته اند که نیازهای هیجانی اساسی و اولیه کودک مانند نیاز به امنیت، دلبستگی ایمن، ابراز خود و شایستگی توسط مراقبان اولیه بی پاسخ مانده یا سرکوب شده اند. برای یک روان درمانگر بالینی، شناخت دقیق سازوکارهای پنهان طرحواره ها، نحوه فعال شدن آن ها در اتاق درمان و روش های مقابله ای مراجعان با این تله های ذهنی، کلید اصلی هدایت مراجع به سمت بهبودی پایدار و تجربه یک زندگی اصیل و سالم است.

نگاه اجمالی و خلاصه کاربردی مقاله

در این مقاله علمی و کاربردی، به بررسی عمیق و همه جانبه طرحواره های ناسازگار اولیه (EMS) بر اساس آخرین یافته های دکتر متیو پیو و اصول کلاسیک طرحواره درمانی می پردازیم. ما پنج محور کلیدی را که هر درمانگری برای ارتقای کیفیت مداخلات بالینی خود به آن ها نیاز دارد، تحلیل خواهیم کرد. هدف این نوشتار، فراتر رفتن از تعاریف ساده کتابگاهی و ورود به لایه های پیچیده بالینی است تا درمانگران بتوانند تفاوت ظریف طرحواره ها با باورهای بنیادین، نقش بی بدیل مزاج سرشتی در تکوین آن ها، گستردگی سبک های مقابله ای، پویایی های مقاومت در برابر درمان و اهمیت رویکرد نیاز محور را درک کنند.

فهرست مطالب مقاله

  • ۱. فراتر از باورهای بنیادین؛ کالبدشکافی ساختار چندبعدی طرحواره های ناسازگار اولیه
  • ۲. چندگانگی رفتارها در سایه یک طرحواره مشترک؛ تبیین سبک های مقابله ای سه گانه
  • ۳. رقص ژنتیک و محیط؛ چگونه مزاج بر شکل گیری طرحواره ها اثر می گذارد؟
  • ۴. بقای جان سخت؛ چرا طرحواره ها با چنگ و دندان در برابر تغییر مقاومت می کنند؟
  • ۵. قطب نمای درمان؛ چرا طرحواره درمانی اصالتا یک رویکرد نیاز محور است؟
  • جمع بندی و نتیجه گیری بالینی
  • پرسش های متداول (FAQ)

۱. فراتر از باورهای بنیادین؛ کالبدشکافی ساختار چندبعدی طرحواره های ناسازگار اولیه

یکی از رایج ترین اشتباهات در میان درمانگران تازه کار و حتی برخی از متخصصان باسابقه، هم تراز دانستن طرحواره های ناسازگار اولیه با باورهای بنیادین در شناخت درمانی کلاسیک است. باورهای بنیادین معمولا به شکل گزاره های کلامی صلب مانند «من بی ارزش هستم» یا «دیگران غیرقابل اعتمادند» تعریف می شوند. اما طرحواره ها موجودیت هایی به مراتب وسیع تر، پیچیده تر و عمیق تر دارند. یک طرحواره ناسازگار اولیه، شبکه ای یکپارچه از خاطرات تلخ گذشته، عواطف شدید تجربه شده، حس های بدنی تنش زا و معناپردازی های شخصی است. وقتی یک طرحواره فعال می شود، مراجع تنها یک فکر منفی را تجربه نمی کند، بلکه ناگهان به گذشته های دور پرتاب می شود و تمام دردهای جسمی و عاطفی آن دوران را دوباره زندگی می کند.

بخش زیادی از فعالیت طرحواره ها در سطحی خارج از آگاهی هوشیارانه مراجع رخ می دهد. مراجع ممکن است در سطح شناختی بداند که فردی موفق و شایسته است، اما در سطوح عمیق تر عاطفی و بدنی، همچنان احساس پوچی و بی ارزشی مطلق کند. به همین دلیل، درمانگرانی که صرفا بر بازسازی شناختی و چالش با افکار متمرکز می شوند، معمولا در تغییر این الگوهای کهن شکست می خورند. کار بالینی اثربخش بر روی طرحواره های ناسازگار اولیه نیازمند به کارگیری مداخلات تجربی مانند تصویرسازی ذهنی، صندلی های خالی، کار با بخش های مختلف درون و بازوالدگری اصلاحی در بستر رابطه درمانی است تا ابعاد عاطفی و بدنی طرحواره نیز هدف قرار گیرند.

برای درک بهتر تفاوت میان این دو مفهوم، جدول مقایسه ای زیر به وضوح مرزهای ساختاری باورهای بنیادین و طرحواره های ناسازگار اولیه را نشان می دهد:

ویژگی های ساختاریباورهای بنیادین (Core Beliefs)طرحواره های ناسازگار اولیه (EMS)
ماهیت اصلیگزاره های شناختی و کلامی صلبشبکه های پیچیده شامل خاطرات، هیجانات، حس های بدنی و شناخت ها
میزان دسترسی هوشیارانهنسبتا آسان تر از طریق تکنیک فلش رو به پایین قابل شناسایی استغالبا در سطح ناهوشیار عمل کرده و نیاز به فعال سازی تجربی دارد
حوزه درگیری فیزیولوژیکحداقل درگیری بدنی مستقیم در زمان فعال سازی عادیهمراه با واکنش های شدید سیستم عصبی خودمختار و حس های بدنی واقعی
رویکرد مداخله درمانیبیشتر مبتنی بر تکنیک های شناختی و منطقی (Cognitive Restructuring)ترکیبی از تکنیک های تجربی، رابطه‌ای، شناختی و رفتاری عمیق

۲. چندگانگی رفتارها در سایه یک طرحواره مشترک؛ تبیین سبک های مقابله ای سه گانه

یکی از شگفتی های کار بالینی این است که چگونه یک طرحواره یکسان می تواند در دو مراجع مختلف، رفتارهای کاملا متضادی را ایجاد کند. جفری یانگ و همکارانش برای توضیح این پدیده، مفهوم «سبک های مقابله ای» را معرفی کردند. سبک های مقابله ای، روش هایی هستند که مراجعان در کودکی برای بقا و کاهش درد ناشی از فعال شدن طرحواره ها ابداع کرده اند. این سه سبک اصلی عبارتند از: تسلیم، اجتناب و جبران افراطی. درک این سبک ها مانع از آن می شود که درمانگران به رفتارهای ظاهری مراجعان بسنده کنند و از فهم ریشه های پنهان آن ها باز بمانند.

درمانگران باید به خوبی بدانند که چگونه این سبک ها مسیرهای درمانی را تحت تاثیر قرار می دهند. در زیر به تفصیل هر یک از این سه روش مقابله ای پرداخته ایم:

سبک مقابله ای تسلیم (Surrender)؛ پذیرش بی چون و چرای درد

مراجعانی که سبک مقابله ای تسلیم یا گردن نهادن را انتخاب می کنند، طرحواره را به عنوان حقیقتی مطلق و غیرقابل انکار می پذیرند. آن ها هیچ تلاشی برای فرار از طرحواره یا مبارزه با آن نمی کنند، بلکه در عوض رفتارهایی انجام می دهند که طرحواره را بارها و بارها تایید و تقویت کند. برای مثال، فردی با طرحواره «محرومیت هیجانی» که به این طرحواره تسلیم شده است، به سراغ شریک عاطفی می رود که سرد، بی عاطفه و غیرقابل دسترس است. او در رابطه خود منفعل باقی می ماند، نیازهای خود را مطرح نمی کند و در نهایت به این نتیجه می رسد که دنیا جای سردی است و هیچ کس او را دوست ندارد. این مراجعان درد طرحواره را به طور کامل و زنده تجربه می کنند و زندگی خود را بر اساس پیش بینی های تاریک طرحواره تنظیم می کنند.

سبک مقابله ای اجتناب (Avoidance)؛ فرار به دنیای بی حسی

در سبک مقابله ای اجتناب یا گریز، مراجع تمام تلاش خود را می کند تا از فعال شدن طرحواره و رویارویی با درد ناشی از آن جلوگیری کند. این افراد معمولا از موقعیت ها، افکار، احساسات یا افرادی که ممکن است طرحواره آن ها را بیدار کنند، فاصله می گیرند. رفتارهای اجتنابی می توانند اشکال مختلفی به خود بگیرند؛ از انزوای اجتماعی و کناره گیری از روابط صمیمانه گرفته تا مکانیسم های دفاعی پیچیده تر مانند گسستگی، اعتیاد به کار، پناه بردن به مصرف مواد مخدر یا الکل، و سرکوب شدید هیجانات. برای نمونه، مراجعی با طرحواره «شکست» ممکن است از پذیرش هرگونه شغل جدید یا چالش تحصیلی اجتناب کند تا هرگز با احتمال شکست مواجه نشود، حتی اگر این کار به قیمت درجا زدن همیشگی او در زندگی تمام شود.

سبک مقابله ای جبران افراطی (Overcompensation)؛ پوشاندن ضعف با نقاب قدرت

جبران افراطی یا وارونه سازی، سبکی مقابله ای است که در آن فرد به گونه ای رفتار، فکر و احساس می کند که گویی دقیقا عکس طرحواره اش صادق است. این سبک مقابله ای در ظاهر ممکن است کارآمد به نظر برسد، اما در واقع پاسخی به شدت آسیب زا و افراطی است که روابط بین فردی مراجع را ویران می کند. به عنوان مثال، مراجعی که طرحواره «نقص و شرم» دارد، ممکن است برای پنهان کردن احساس درونی بی ارزشی خود، نقابی از خودبزرگ بینی، کمال گرایی بی رحمانه، پرخاشگری یا کنترل گری بر چهره بگذارد. او تلاش می کند با تحقیر دیگران یا کسب موفقیت های بی شمار و بی وقفه، احساس نقص درونی خود را سرکوب کند. درمانگر باید هشیار باشد که پشت این ظاهر قدرتمند و متکبر، کودکی به شدت آسیب دیده و هراسان پنهان شده است.

۳. رقص ژنتیک و محیط؛ چگونه مزاج بر شکل گیری طرحواره ها اثر می گذارد؟

شکل گیری طرحواره های ناسازگار اولیه محصول یک متغیر تک عاملی نیست؛ بلکه نتیجه تعاملات پویا و مداوم میان ویژگی های ژنتیکی و مزاجی کودک از یک سو، و کیفیت والدگری و محیط اولیه زندگی از سوی دیگر است. مزاج را می توان به عنوان زیربنای بیولوژیکی شخصیت تعریف کرد که از بدو تولد همراه فرد است. کودکان با مزاج های متفاوتی متولد می شوند: برخی حساس تر، ترسو تر، یا تحریک پذیرتر هستند و برخی دیگر آرام تر، انعطاف پذیرتر و جسورتر. این تفاوت های مزاجی تعیین می کنند که کودک چگونه محیط اطراف خود را تفسیر می کند و متقابلا محیط (به ویژه والدین) چگونه به او پاسخ می دهد.

مفهوم بالینی بسیار مهم در این زمینه، «حساسیت متفاوت» است. کودکانی که مزاج واکنش پذیر و حساسی دارند، در برابر رفتارهای نامناسب یا غفلت های عاطفی والدین بسیار آسیب پذیرتر هستند. در حالی که یک کودک با مزاج مقاوم تر ممکن است از یک محیط خانوادگی متشنج با آسیب های کمتری عبور کند، کودکی با مزاج حساس در همان محیط ممکن است دچار طرحواره های عمیق رهاشدگی یا بی اعتمادی شود. علاوه بر این، مزاج کودک می تواند رفتارهای خاصی را در والدین برانگیزد؛ به عنوان مثال، یک کودک بی قرار و پرخاشگر ممکن است والدینی را که خود توانایی تنظیم هیجان ندارند، به سمت رفتارهای کنترل گرانه یا تنبیهی سوق دهد و این چرخه معیوب در نهایت به شکل گیری طرحواره های ناسازگار در کودک ختم شود.

۴. بقای جان سخت؛ چرا طرحواره ها با چنگ و دندان در برابر تغییر مقاومت می کنند؟

یکی از بزرگ ترین چالش ها در مسیر درمان، مقاومت سرسختانه طرحواره ها در برابر تغییر است. بسیاری از درمانگران از اینکه مراجعان با وجود آگاهی از آسیب زا بودن الگوهای رفتاری خود، همچنان به آن ها می چسبند، شگفت زده می شوند. یانگ و همکارانش توضیح می دهند که طرحواره ها برای بقای خود می جنگند زیرا انسان به طور ذاتی نیازمند ثبات شناختی و پیش بینی پذیری است. حتی یک طرحواره دردناک و ویرانگر، به دلیل آشنا بودن، احساس امنیت کاذبی ایجاد می کند. تغییر دادن طرحواره به معنای فرو ریختن تمام ساختاری است که فرد هویت، روابط و جهان خود را بر پایه آن بنا کرده است.

آرون بک، بنیان گذار درمان شناختی، در آثار خود به زیبایی به این موضوع اشاره کرده است که رها کردن ساختار طرحواره ای، مانند قدم گذاشتن به سرزمینی ناشناخته و بدون نقشه است. مراجع ترجیح می دهد در جهنم آشنای خود بماند تا اینکه وارد بهشت ناشناخته ای شود که هیچ ابزاری برای درک و پیش بینی آن ندارد. به همین دلیل، درمانگران نباید انتظار تغییرات سریع داشته باشند. درک ارزش ادراک شده یا «منافع ثانویه» طرحواره برای مراجع، گام بالینی بسیار مهمی است. درمانگر باید با صبر، شفقت و مداومت به مراجع کمک کند تا به تدریج امنیت درونی لازم برای رها کردن این سپرهای دفاعی قدیمی را به دست آورد.

۵. قطب نمای درمان؛ چرا طرحواره درمانی اصالتا یک رویکرد نیاز محور است؟

برخلاف برخی از رویکردهای درمانی که تمرکز اصلی خود را بر کاهش نشانه ها یا اصلاح رفتارهای ظاهری قرار می دهند، طرحواره درمانی اصالتا یک مدل درمانی مبتنی بر نیازهای هیجانی بنیادین است. این رویکرد فرض می کند که تمامی مشکلات روان شناختی و طرحواره های ناسازگار، ریشه در عدم ارضای مناسب نیازهای هیجانی اساسی در دوران رشد دارند. هدف نهایی درمان، نه تنها شناسایی طرحواره ها، بلکه آموزش و توانمندسازی مراجع برای برآورده کردن این نیازها به شیوه های سالم و بالغانه در زندگی کنونی است.

درمانگران با تمرکز بر این نیازها می توانند فضایی سرشار از شفقت و درک متقابل ایجاد کنند که در آن مراجع احساس نمی کند بیمار یا خراب است، بلکه متوجه می شود رفتارهایش تلاش هایی ناکام برای بقا بوده اند. در ادامه به تفصیل نیازهای هیجانی بنیادین را بررسی می کنیم:

نیازهای هیجانی پنج گانه کلاسیک؛ ستون های سلامت روان

یانگ در مدل اولیه خود پنج نیاز هیجانی اساسی را معرفی کرد که عبارتند از: دلبستگی ایمن (شامل امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)، خودگردانی و شایستگی (توانایی عمل کردن به عنوان فردی مستقل)، ابراز آزادانه نیازها و هیجانات، خودانگیختگی و بازی (توانایی لذت بردن و رهایی)، و محدودیت های واقع بینانه و خویشتن داری. هر زمان که یکی از این نیازها در دوران کودکی به طور مداوم نادیده گرفته شود، طرحواره خاصی در آن حوزه شکل می گیرد. به عنوان مثال، بی توجهی به نیاز دلبستگی ایمن به طرحواره هایی چون رهاشدگی یا محرومیت هیجانی می انجامد و برآورده نشدن نیاز به محدودیت های واقع بینانه، طرحواره های استحقاق یا خویشتن داری ناکافی را ایجاد می کند. وظیفه درمانگر این است که از طریق رابطه درمانی سالم، این نیازهای آسیب دیده را بازسازی کند.

نیازهای نوین و رو به رشد در طرحواره درمانی؛ افق های تازه بالینی

در سال های اخیر، نظریه پردازان و پژوهشگران طرحواره درمانی پیشنهاد کرده اند که فهرست نیازهای هیجانی بنیادین گسترش یابد تا ابعاد عمیق تری از تجربه انسانی را پوشش دهد. نیازهایی مانند عدالت و انصاف، انسجام و یکپارچگی خود، پیوند با طبیعت، تجربه تنوع و چالش، و جستجوی معنا در زندگی از جمله این موارد هستند. اگرچه این نیازها هنوز به طور رسمی و کامل در پروتکل های درمانی استاندارد ادغام نشده اند، اما بسیاری از درمانگران بالینی متوجه شده اند که پرداختن به آن ها به ویژه در کار با مراجعانی که دچار بحران های وجودی، میانسالی یا collapse ارزش ها هستند، بسیار گره گشا و راهگشا است.


جمع بندی و نتیجه گیری بالینی

در نهایت، طرحواره های ناسازگار اولیه نقشه راه عمیقی برای درک پیچیدگی های روان انسان و ریشه یابی دردهای مزمن مراجعان ارائه می دهند. این ساختارهای چندبعدی که فراتر از باورهای ساده شناختی هستند، در تاروپود هویت، حافظه، هیجان و جسم مراجعان تنیده شده اند. برای درمانگرانی که مایلند اثربخشی بالینی خود را به حداکثر برسانند، شناخت دقیق سبک های مقابله ای مراجع، تعامل مزاج با محیط، سازوکارهای مقاومت طرحواره در برابر تغییر و تمرکز اصولی بر نیازهای هیجانی برآورده نشده، ابزارهایی حیاتی و غیرقابل چشم پوشی هستند.

درمان موفقیت آمیز طرحواره ها نیازمند حرکت صبورانه از فاز سنجش و آموزش به سمت فازهای تغییر تجربی و رفتاری است. درمانگر باید بتواند با استفاده از منابع ساختاریافته علمی مانند راهنماهای بالینی، کاربرگ های رصد خود و تمرینات تصویرسازی ذهنی، زبانی مشترک و فهمی عمیق را در اتاق درمان پایه گذاری کند. تنها از این طریق است که مراجع می تواند از تله های ذهنی دیرینه خود رها شده و زندگی جدیدی مبتنی بر ارضای سالم نیازهای واقعی خود بسازد. برای مطالعه و دسترسی به ابزارهای تخصصی بالینی در این حوزه، می توانید به منابع معتبر بین المللی نظیر Psychology Tools مراجعه کنید.


پرسش های متداول (FAQ)

۱. تفاوت اصلی بین طرحواره های ناسازگار اولیه و باورهای بنیادین چیست؟

باورهای بنیادین عمدتا گزاره های کلامی و شناختی ساده ای هستند، در حالی که طرحواره های ناسازگار اولیه ساختارهای بسیار وسیع تری شامل خاطرات سرگذشتی، عواطف شدید، حس های بدنی و معناپردازی های عمیق ناهوشیار می باشند.

۲. چگونه دو مراجع با یک طرحواره یکسان، رفتارهای متفاوتی نشان می دهند؟

این تفاوت به دلیل استفاده از سبک های مقابله ای متفاوت (تسلیم، اجتناب یا جبران افراطی) است. برای مثال، یک مراجع با طرحواره رهاشدگی ممکن است به شدت چسبنده رفتار کند (تسلیم)، در حالی که مراجع دیگر از ترس رها شدن، از هرگونه رابطه صمیمی دوری کند (اجتناب).

۳. نقش مزاج در شکل گیری طرحواره ها چیست؟

مزاج یا ویژگی های سرشتی بیولوژیک تعیین می کند که کودک چقدر در برابر رفتارهای نامناسب محیطی آسیب پذیر باشد و همچنین می تواند پاسخ ها و رفتارهای والدینی متفاوتی را از سوی مراقبان اولیه برانگیزد.

قبلی تنهایی و انزوای اجتماعی: ریشه‌ها، نشانه‌ها، پیامدها و رویکردهای عملی درمان
بعدی قوه تخیل چیست؟ نقش آن در روانشناسی، رشد کودک و مدیریت ترس

پست های مرتبط

مهر 21, 1405

زخم‌های نامرئی غفلت عاطفی در کودکی چگونه پیوندهای بزرگسالی را نابود می‌کنند؟ نقش پراکندگی هویت و بازسازی رابطه

آرمین جهانگیری
ادامه مطلب

مهر 8, 1405

ریشه‌های روانی پرخاشگری در کودکان؛ وقتی تحقیر و شرم بذر خشونت می‌شوند

آرمین جهانگیری
ادامه مطلب
روان‌شناسی دوران میانسالی و بحران میانسالی؛ بازتعریف نیمهٔ دوم زندگی

مهر 8, 1405

روان‌شناسی دوران میانسالی و بحران میانسالی؛ بازتعریف نیمهٔ دوم زندگی

بهار رازانی
ادامه مطلب

مهر 7, 1405

۸ نقش رایج در خانواده‌های ناکارآمد

آرمین جهانگیری
ادامه مطلب

مهر 7, 1405

نقش جایگزین‌ناپذیر ارتباط انسانی در درمان؛ چرا هوش مصنوعی تروما را التیام نمی‌بخشد؟

آرزو رازانی
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.

نوشته‌های تازه
  • درمان تجربه‌محور (Experiential Therapy)؛ بازآفرینی هیجانات، تکنیک‌های بیانی و التیام تروما مهر 21, 1405
  • زخم‌های نامرئی غفلت عاطفی در کودکی چگونه پیوندهای بزرگسالی را نابود می‌کنند؟ نقش پراکندگی هویت و بازسازی رابطه مهر 21, 1405
  • اگزیستانسیال تراپی چیست؟ راهنمای جامع روان‌درمانی وجودی، اصول یالوم و جستجوی معنا مهر 20, 1405
  • روان‌درمانی به کمک اسب (Equine Therapy)؛ اصول مداخله، سازوکار بازتابی و شواهد بالینی مهر 19, 1405
  • درمان هیجان‌مدار (EFT)؛ بازسازی پیوند عاطفی، التیام انزوا و بازیابی امنیت دلبستگی مهر 18, 1405
جستجو برای:
دسته‌ها
  • رویکردهای روان درمانی
  • عمومی

آکادمی عمق بستری آموزشی در حوزه روانشناسی است که با ارائه دوره ها، کتاب‌های معتبر و محتوای علمی تلاش می‌کند دانش روانشناسی را به شکلی کاربردی و قابل فهم در اختیار علاقه‌مندان و درمانگران قرار دهد. هدف ما کمک به درک عمیق‌تر ذهن و رفتار انسان و ارتقای سلامت روان در زندگی فردی و اجتماعی است.

دسترسی سریع
  • خانه
  • دوره ها
  • اخبار
  • تماس با ما
خبرنامه

چیزی را از دست ندهید، ثبت نام کنید و در مورد شرکت ما مطلع باشید.

نمادها
تمامی حقوق در اختیار عمق آکادمی می باشد.

رویکردهای روان درمانی

  • 27 نوشته

عمومی

  • 81 نوشته
برای مشاهده خریدهای خود باید وارد حساب کاربری خود شوید
Facebook Twitter Youtube Instagram Whatsapp
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید
سبد خرید شما